قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4756

تاريخ الفي ( فارسى )

به قيامت برم آن عهد كه بستم با تو * تا در آن روز نگويى كه وفاييت نبود « 1 » و از آن حضرت على التعاقب و التّوالى زلال الطاف و سلسال اعطاف چنانچه خلايق را مشكور و مستحسن داشته دانسته‌اند مترشّح بوده اين معنى موجب مباهات مىدانست و در اين وقت كه از بارگاه كبريا نسيم دعوت « وَ اللَّهُ يَدْعُوا إِلى دارِ السَّلامِ » « 2 » به مشام جان رسيده و متقاضى « وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِيلًا » « 3 » حلقهء طلب بر در دل زد كه : ( اى دل اگر از غبار تن پاك شوى * تو روح مجرّدى بر افلاك شوى ) « 4 » عرش است نشيمن تو ، شرمت نايد * كايى و مقيم خطّهء خاك شوى ؟ و به حمد الله تعالى هيچ حسرتى و نگرانى در خاطر نمانده ، با وجود انواع ذلّت و تقصير و اصناف اجرام و آثام كه لازمهء وجود انسان است ، هر آرزو كه در مخيلهء خيال بشر مرتسم تواند بود از موأيد احسان « 5 » حضرت منّان « فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما « 6 » أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ » « 7 » در اين پنجاه و سه سال « 8 » كه اتفاق نزول اين منزل خاكى افتاده در كنار مراد نهاد ( متى زرت تقصيرا تزدنى تفضلا * كانّي بالتّقصير استوجب الفضلا ) « 9 » با قوافل رجاى عفو عميم و رواحل امل رحمت و نعيم كريم احرام « لبيك اللّهم لبيك » بسته نفس مطمئن را نداى « ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً » « 10 » در داد ، « وَ الْباقِياتُ الصَّالِحاتُ خَيْرٌ عِنْدَ رَبِّكَ ثَواباً وَ خَيْرٌ أَمَلًا » « 11 » بر عمر و دولت و دوستكامى و بسطت جاه و مملكت آن حضرت گردون منقبت بركت باد و سايهء معدلتش بر سر خلايق تابنده ، بحقّ الحقّ و النبىّ المطلق . بنابر صدق نيّت و خلوص طويّت كه به نسبت با حضرت معدلت پناهى از آب صافى روشن‌تر است واجب ديد كه صورت حال انها كردن فرزند دلبندم زين العابدين ، طوّل اللّه عمره فى ظلّ عنايتكم ، كو را به خدا و خداوند سپردم « 12 » و ديگر فرزندان و برادران را به

--> ( 1 ) . نسخ مصرع دوم بيت را ندارند . ( 2 ) . قرآن ، يونس : 25 . ( 3 ) . قرآن ، احزاب : 62 ( 4 ) . بيت داخل ( ) از روضة الصفا افزوده شد . ( 5 ) . ق : مؤيد احسان . ( 6 ) . ق ، ش : بما . ( 7 ) . قرآن ، سجده : 17 . ( 8 ) . روضة الصفا : پنجاه و چهار ؛ ظفرنامهء يزدى : پنجاه و سه ( 9 ) . بيت عربى از تاريخ آل مظفر ( كتبى ) ص 116 افزوده شد . ( 10 ) . قرآن ، فجر : 28 . ( 11 ) . قرآن ، كهف : 46 . ( 12 ) . اين شعر از امير الشعرا برهانى پدر امير الشعر معزّى است :